Shape of Despair
آه کشیدن و فکر کردن به روزهایی که گذشته
فوت کردن به تصویر منجمدی از روزهایی ست که دیگر بر نمی گردند
می اندیشم تنها چیزی که می تواند باعث شود ، ناله های سوزناک این شب های صامت و سرد
به مرگی تنها ، عبوس و تلخ منتهی نشود ، تحمل کردن شرایط سخت کنونی و فکر کردن به روزهای
خوش گذشته باشد ...
حرکت امواج روی عارشه ویالونسل نعره می کشد
اشک هایم را بار دیگر از رویاهای یخ زده ام بیرون می کشم
و بر این زمین پوشالی تاب می خورم ...
بندهای کهنهء اسنیکرز کوبین را دور گلویم میپیچم
تن سردم را از سقف اتاق آویزان کرده
آرزوی بودنت را برای همیشه دار می زنم ...
محکم خودم را لای ملحفه سوراخ سوراخ کودکی هایم می چپانم
مثل هر شب یاد نگاه ِ درد کشیدهء مادرم می افتم
و صحنهء آخرین باری که در آغوشم گرفت را مرور می کنم
تا صاحبخانهء شکم گنده ام با آن زبان فرانسوی مزخرفش ، ساکت شود
از جا کندن در را بی خیال می شود
و من را ندید میگیرد و می رود
مثل تو
مثل مادرم
مثل همه
صدای کشیده شدن عارشه روی سیم های زخمی اش اما
هنوز هم برای من خوب است
خس خس نفس هایم را
در کالبدش دوست می دارم
و هیچکس نمیداند که من این شب ها را چگونه
در حنجرهء پیر زندگی
با یاد تو ... و نبود حتی کوچک ترین آرزویی در قلبم
می میرم
